مرتضى مطهرى
92
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ولى ما يك عده شرورى داريم كه اينها عدمى نيستند ، بلكه وجودى هستند ، اما وقتى كه اينها را تحليل مىكنيم مىبينيم شر بودن اينها از جنبهء وجودىشان نيست ، از جنبهء منشأيّتشان براى عدم يك شىء ديگر است . مثلا ما مىگوييم زلزله شر است . آيا زلزله از آن جهت كه زلزله است يعنى يك قدرتى است كه در زمين هست ( كه حالا اين قدرت از بخار است يا از هر چيز ديگر ، كارى نداريم ) و زمين را حركت مىدهد و متلاشى مىكند شر است ؟ نه ، بلكه از آن جهت شر است كه منشأ عدمهاى ديگر مىشود ؛ يعنى اگر انسانهاى روى زمين طورى ساخته شده بودند كه هر چه زلزله مىآمد يك نفر هم تلف نمىشد ، هيچ ساختمانى هم خراب نمىشد ، هيچ درختى هم از بين نمىرفت ، در اين صورت زلزله شر نمىبود . سيل هم همين طور است . سيل را چرا مىگوييم شر است ؟ چون منشأ عدمها مىشود . پس باز هم اينهايى را كه ما مىگوييم شر است از آن جهت مىگوييم شر است كه ملازم با عدم هستند ، يعنى منشأ عدم اشياء ديگر مىشوند كه اگر به فرض آن منشأيّت براى عدم نبود اين شر نبود . پس هر شرّى را كه در عالم هست وقتى تحليل كنيد آخرش مىبينيد كه ريشهاى در عدم دارد ، يعنى منشأ واقعىاش عدم و نيستى است . نقطهء مقابل عدم چيست ؟ وجود است . اين نشانهء اين است كه وجود از آن جهت كه وجود است خير است ؛ وجودهايى شرّند كه منشأ عدمند . پس وجود از آن جهت كه وجود است هيچ وقت شر نيست بلكه از آن جهت شرّ است كه منشأ عدم است . پس در واقع خير و شر در تحليل نهايى برمىگردد به وجود و عدم . اين مطلبى است كه در آينده در باب خير و شر بحث مىكنيم . اكنون مىپردازيم به ذكر ادلّهء اصالت وجود . دليل اول اگر ما اين مطلب را به عنوان اصل موضوع قبول كنيم كه خير در تحليل نهايى به وجود ، و شر به عدم برمىگردد ، آن وقت مىگوييم آيا مىتواند همهء خيرات امور اعتبارى باشد و آيا خير امر حقيقى است يا اعتبارى ؟ « خير » امر حقيقى است . پس وجود هم امر حقيقى است . پس وقتى ما اين خصلت را براى وجود به دست آورديم كه همهء خيرات به هستى برمىگردد و همهء شرور به نيستى ، ديگر